فقط برای فرجش دعاکنیم...شاید این جمعه بیاید...شاید...

 

 

یک داستان درمورد وضعیت یک بانو قبل از چادر و بعد از چادر…

 

قبل از چادر و بعد از چادر

چند روز پیش می خواستم برم خرید یکی از همکلاسی هایم از من خواست که همراهم بیاد و من هم قبول کردم.

این همکلاسی عزیز من از لحاظ پوشش و حجاب و حتی نوع رفتار، کاملاً با من متفاوت هست. البته این موضوع باعث نمی شود که من درباره اش فکر بدی کنم یا خدایی ناکرده نسبت بهش سوء ظنی داشته باشم.

حالا تصور کنید من چادری و محجبه و دوستم با پوششی نا مناسب. با هم بیرون رفتیم. چشمتون روز بد نبینه، هر قدمی که بر می داشتیم یه متلک آبدار نثار ما می شد از بچه ی کوچیک گرفته تا آدم های مسن و من شدیداً آشفته و ناراحت شده بودم.

خلاصه گذشت و روز بعدش دوباره قرار شد که من بیرون برم. از قضا این همکلاسی بزرگوار دوباره از من خواهش کرد که باهام بیاد بیرون و منم قبول کردم اما این بار ازش خواهش کردم که یه بارم شده چادر بپوشه و بیاد، ایشون هم بدون هیچ مقاومتی پذیرفت.

این دختر همون دختر دیروزی با همون آرایش نا مناسب بود و تنها تغییری که کرده بود چادر سیاهی بود که روی شونه هاش انداخته بود. شاید باورتون نشه اما از متلک و حرفهای نیش و کنایه دار هیچ خبری نبود و ما با آرامش همه ی کارهامون رو انجام دادیم و برگشتیم.

شب با همکلاسیم صحبت کردم و ازش خواستم که اتفاقات دیروز و امروز رو با هم مقایسه کنه.

وقتی که خوب فکر کرد برگشت به من گفت: یعنی رفتار امروز بقیه بخاطر چادری بود که من فقط روی شونه هام انداخته بودم…؟!



منبع : قبل از چادر و بعد از چادر ! | حجاب برتر 


 نوشته شده توسط sarbazegomnamemahdi در پنج‌شنبه 07 خرداد 1394

 لينك مطلب ارسال نظر(1)


درباره

به وبلاگ عاشقان مهدی (عج) خوش آمدید 1-
آیه قرآن

دریافت كد ساعت مهدویت امام زمان (عج)
پروفایل
تازه ترین مطالب 22009
موضوعات
آرشیو
لینکدونی
پیوندها
جستجو
امکانات سایت


💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران